تبليغاتX
مهندسی معدن

صفحه نخست   |   تماس با مدیر سایت  |   مطالب آرشیو سایت  |   آمار وتعداد بازدید  |  مرجع مهندسی عمران    |   دانلود نرم افزار  |   پیشنهاد شغل  |  

خیز 'دیپلماسی روسی' برای خزر و موقعیت دیپلماسی ایرانی
در تاريخ ۸۶/۰۷/۲۶
بهمن هدايتي - شاید بتوان دیپلماتیک ترین سخنرانی در اجلاس سران کشورهای ساحلی خزر را ، سخنان  معنادار ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه توصیف کرد، سخنانی که به مفهوم واقعی می توان ادعا کرد که بر روی "تک تک" کلمات آن، کار شده بود.



 

 
پیشنهاد روشن روسیه که در سخنان پوتین  انعکاس یافت، "اتصال دریای خزر به دریای سیاه" بود، شاید در نگاه اول، این پیشنهاد یک طرح خیرخواهانه برای خروج خزر از بن بست تلقی شود، اما طرح زیرکانه پوتین، در نهایت مفهومی جز تغییر جهت کریدور "شمال-جنوب" دریای خزر به کریدور "شرق-غرب" ندارد.

این مفهوم را می توان چنین توضیح داد: با توجه به موقعیت  و شکل جغرافیایی دریای خزر (طول بسیار زیاد و عرض نسبتا کم ) ، موقعیت و پراکندگی منابع انرژی و  شکل مرزهای کشورهای ساحلی این دریا ، دو کریدور و مسیر را برای انتقال انرژی می توان در دریای خزر تصور کرد:

1 - کریدور شمال-جنوب با محوریت ایران،
 
ایران به دلیل بهره مندی از خطوط راه آهن و دسترسی به آبهای آزاد (خلیج فارس) یک گزینه مهم برای انتقال منابع انرژی و صادرات کشورهای ساحلی خزر (به خصوص ترکمنستان، قزاقستان که دسترسی به آبهای آزاد ندارند)  است.
 
2 - کریدور شرق-غرب با محوریت روسیه،

اگر پیشنهاد روسیه برای اتصال خزر به دریای سیاه، عملی شود، عملا مسیر طبیعی کریدور شمال -جنوب به شرق-غرب تغییر جهت می دهد، ضمن اینکه مسیر انتقال انرژی کشورهای آسیای میانه به اروپا، بسیار کوتاهتر می شود و میانداری این کریدور به روسیه می رسد و  یک پیروزی بزرگ استراتژیک روسیه رقم می خورد، کشتی رانی در خزر تحولی تاریخی را تجربه می کند، ضمن اینکه همگرایی و اتحاد این کشورها با روسیه، بیشتر خواهد شد و ...بی تردید عملی شدن این گزینه کاملا به نفع روسیه و به ضرر ایران خواهد بود.

پوتین در بخش دیگری از سخنانش در اجلاس خزر گفته بود: "ما برای استفاده از ذخایر دریای خزر نباید منتظر کنوانسیون حقوقی باشیم بلکه باید با ابزار دیپلماتیک آن را جلو ببریم".

طعم و مفهوم این سخن هم  بسیار قابل تامل و مصداقی روشن از "دیپلماسی روسی" است: استفاده صرف از ابزار دیپلماتیک و چانه زنی برای استفاده از ذخائر خزر، بدون تدوین کنوانسیون حقوقی شفاف؛ عملا بازهم فقط به نفع روسیه تمام می شود، بسیار واضح است که در میدان دیپلماسی و چانه زنی-رایزنی در بین کشورهای ساحلی دریای خزر، روسیه به دلیل قدرت بالای خود، "دست برتر" را دارد و توان همراه کردن بقیه کشورها  را با خود دارد.

به عبارت دیگر عدم تدوین رژیم دقیق حقوقی دریای خزر، باعث خواهد شد که قدرت چانه زنی روسیه، نفوذ خارق العاده ای پیدا کند و روسیه با ابزارهای قدرت متنوع خویش، کوچکترین محدودیتی برای پیگیری سیاست هایش نداشته باشد.

از طرف دیگر، برگزاری نشست کشورهای ساحلی خزر و تفاهم عمومی و اولیه 5 کشور ساحلی در واقع نقطه شروعی برای این "دیپلماسی روسی" است، از این جهت که اولا همه کشورها با اصل بهره مندی عمومی از ذخائر خزر موافقت کردند و عملا بعد از فروپاشی اتحاد شوروی، اولین بار است که کشورهای ساحلی به "حداقلی" از تفاهم دست پیدا می کنند.

هرچند که نفس برگزاری اجلاس روسای کشورهای ساحلی خزر در تهران،در شرایط کنونی، می تواند به عنوان یک پیروزی سیاسی برای ایران تفسیر شود، اما در این باره نباید دچار افراط و خوش بینی شد، با جمع و برآیند گیری  پیشنهاد اول پوتین(اتصال خزر به دریای سیاه) و این سخن تامل برانگیز، می توان تا حدود زیادی دلیل و انگیزه،  مسافرت تقریبا غیرمنتظره رئیس جمهور روسیه به کشورمان را فهمید.

ضمن اینکه باید توجه کرد بزرگ نمایی در مورد سفر پوتین به ایران از سوی سیاسیون و رسانه های ایرانی، عملا باعث می شود طرف روسی هم این توهم را به عنوان "امتیازی" به ایران بفروشد.

بی تردید "ایران و روسیه" دو کشور تعیین کننده در معادله خزر هستند و سه کشور دیگر ساحلی خزر، به نوعی تابع این دو قطب خواهند بود، خیز خاموش"دیپلماسی روسی" برای بهره مندی و مدیریت خزر آغاز شده است، باید دید که "دیپلماسی ایرانی" خزر چگونه طراحی و اجرا می شود؟
+ نوشته شده در ساعت 17:46 توسط مندس رستگار |

بیانیه جبهه ملی ایران در خصوص رژیم حقوقی دریای خزر
چهارشنبه، 25 مهر 1386

روسیه می تواند فقط سهم خود از دریای مازندران را تقسیم کند!

برگزاری کنفرانس کشورهای ساحلی دریای مازندران در تهران به منظور رفع اختلافات موجود درباره رژیم حقوقی دریای مازندران، در شرایطی صورت می گیرد که مسئله فعالیت هسته ای همراه با دخالت امنیتی در عراق وضعیت جمهوری اسلامی را پیچیده و خطرناک کرده است. با توجه به شرایط پیش آمده، دولت کنونی بر آنست تا از فرصت حضور پوتین رییس جمهور روسیه در ایران استفاده کرده در کنار مذاکرات مربوط به رژیم حقوقی دریای مازندران، مسئله فعالیت هسته ای خود را نیز محور مذاکرات دوجانبه بین ایران و روسیه قرار دهد. نیاز جمهوری اسلامی به جلب پشتیبانی روسیه در رابطه با فعالیت هسته ای سبب خواهد شد که ایران نه تنها قادر به بازیابی حقوق از دست رفته خود در دریای مازندران نشود، بلکه با اعطای امتیازهای جدیدی به روسیه یک بار دیگر با اعتماد به موضع گیری های تاکتیکی روسیه به نفع ایران، خود را در مسیر همکاری استراتژیک روسیه با امریکا و غرب بازنده ببیند. ظاهرا" رای مثبت روسیه در قطعنامه های 1737 و 1747 شورای امنیت علیه ایران برای جمهوری اسلامی درس نشده است. همانگونه که روسیه درباره رژیم حقوقی دریای مازندران در قبال ایران روش دوگانه در پیش گرفت، در رابطه با فعالیت هسته ای نیز تا کنون همین روش را پی گیر بوده است.

درمورد دریای مازندران، نخست روسیه رژیم مشاع را با در نظر گرفتن دو عهدنامه 1921 و 1940 را همسو با ایران اعلام نمود، ولی ناگهان با بستن پیمانهای دوجانبه در سال 1998 با قزاقستان و جمهوری آذربایجان، منابع بستر و زیر بستر بخش شمالی دریای مازندران را بر پایه طول ساحل و خط میانه تقسیم نموده حقوق حقه و تاریخی ایران را زیر پا گذاشت. ایران که به موجب عهدنامه های 1921 و 1940 دارای حقوق مساوی و مشترک در تمامی پهنه دریای مازندران بود، اینک خود را عملا" صاحب سهم کوچکی در محدوده خط موهوم آستارا- حسینقلی می دید. در صورتیکه سه کشور جدید حاشیه دریای مازندران دربیانیه آلماتی در21 دسامبر 1991، که توسط همه کشورهای تازه استقلال یافته و مشترک المنافع شوروی امضاء شد، احترام به کلیه تعهدات بین المللی شوروی سابق را تضمین کردند. روسیه در راستای دوگانگی همیشگی خود، علیرغم تاکید ایران مبنی بر غیرنظامی کردن دریای مازندران، در جهت نظامی کردن این پهنه آبی نیز اقدام نموده است.

خطرناکترین زمان برای مذاکره درباره تمامیت ارضی وحقوق ملکی ایران هنگامی است که حکومت ناتوان و درمانده در همه جبهه های داخلی و بین المللی به دنبال معامله و خرید دوست باشد. حقوق پنجاه درصدی ایران دردریای مازندران، مطابق با قوانین بین المللی و اصل تداوم دولتها، تغییرناپذیر است. دولت کنونی جمهوری اسلامی حق ندارد که از حقوق تاریخی و قانونی ما به کشورهای بیگانه بذل وبخشش کند. اکنون روسیه قصد دارد بستر دریا را به تناسب طول ساحل پنج کشور به پنج بخش تقسیم کند، ولی سطح دریا کماکان مشاع باشد. بستر دریا حدود 660 میلیارد بشکه ذخیره نفت و گاز دارد که دوسوم ذخایر کل جهان است که نزدیک به همه آن بیرون از سهم ایران قرار می گیرد. جبهه ملی ایران معتقد است که روسیه فقط میتواند درباره سهم پنجاه درصدی خود با سه کشوری که از دل آن برآمده اند مذاکره کند.

همانگونه که روسیه در پیمانهای دوجانبه، بخش شمالی دریای مازندران را بدون موافقت ایران میان خود، قزاقستان و آذربایجان تقسیم کرده، می تواند از مانده سهم پنجاه درصدی خود بخشی را هم به ترکمنستان واگذار کند. ما حتا آماده ایم کف دریا را اِفراز کنیم تا از حالت مشاع درآید و روسیه بتواند هر جور که مایل باشد سهم پنجاه درصد خود را تقسیم کند.

اگر حکومت جمهوری اسلامی تصور می کند که پذیرش طرح روسیه در مورد رژیم حقوقی دریای مازندران، حسن نیت و رای روسیه را بنفع خود در اجلاس شورای امنیت به دنبال خواهد آورد، مرتکب اشتباه بزرگی می شود. هرگونه عقب نشینی ازموضع قانونی ایران در دریای مازندران به معنای تجزیه ایران همانند پیمان ترکمانچای خواهد بود. لجاجت درادامه غنی سازی اورانیوم ارزش این هزینه عظیم را ندارد.

از سوی دیگر، سازش با روسیه، تضمینی برای راه اندازی نیروگاه بوشهرهم نیست. جبهه ملی ایران از سالها پیش بارها اعلام کرده که روسیه توان فنی و انگیزه سیاسی راه اندازی نیروگاه بوشهر را ندارد. شانزده سال تاخیر وکاهش ظرفیت نیروگاه از هزار مگاوات به سطح غیراقتصادی 440 مگا وات، نشانگراین ناتوانی است. روسیه می خواهد همه مبلغ قرارداد را با سرعت وصول کند و آنقدر دفع الوقت تا شاید طرح بمباران بوشهر توسط اسراییل، همانند بمباران ونابودسازی نیروگاه عراق، صورت گیرد و تعهدات روسیه را منتفی سازد. وزیر خارجه روسیه با صراحت گفته است که روسیه و اسراییل کاملا هماهنگ هستند.

جبهه ملی ایران براین باور است که تا حل مسائل بین المللی ایران و درآمدن ایران از انزوا و شرایط بی اعتمادی جهانی، هیچگونه مذاکره ای درباره دریای مازندران نباید انجام شود و هیچگونه تعهدی از جانب ایران پذیرفته نشود. شرایط بین المللی بهیچوجه برای کسب یک نتیجه عادلانه و حفظ حقوق قانونی ایران در دریای مازندران مساعد نیست و هرگونه تعهد حکومت کنونی برخلاف حقوق قانونی ملت ایران در دریای مازندران در پیشگاه ملت بزرگ ایران فاقد ارزش می باشد.

جبهه ملی ایران

23 مهر 1386

+ نوشته شده در ساعت 17:44 توسط مندس رستگار |

تفاهم نامه های دو جانبه به جای اجماع
مقاله ای در مورد نظام حقوقی دریای خزر

این مقاله به بررسی وضعیت حقوقی دریای خزر یا نظام متمرکز بر روی ماهیت روابط بین تفاهمنامه های دو جانبه و سه جانبه اخیر و مصالحه های پیشین که بین ایران و اتحادیه جماهیر شوروی درسالهای 1921 و 1940 امضا شده بود می پردازد و پیامدهای حقوقی اجلاس منطقه ای دریای خزر درخصوص پژوهش در میان کشورهای حاشیه دریای خزر برای رسیدن به یک نظام حقوقی جدید را مورد بررسی قرار خواهد داد.

 

از منظر ایرانیان، تغییرات اندک و قطعی نسبت به میزان دسترسی در حال حاضر ایرانیان موجب شده است که نظام حقوقی این دریا زیر سوال برود، بخصوص با پیچیدگی های موجود و پیچیدگی های متقابل بین مصالحه های جدید و قدیمی.

 

از آغاز دهه 1990، کشمکش برروی وضعیت حقوقی دریای خزر به دلواپسی سیاستمداران 5 کشور حاشیه دریای خزر تبدیل شد و این کشمکش ها در مذاکرات طولانی و تصویب تفاهمنامه های دو جانبه و سه جانبه بین کشورهای شمال دریای خزر از جمله روسیه، قزاقستان و آذربایجان به اوج خود رسید. اعتبار این تفاهمنامه ها از طرف کشورهای ایران و ترکمنستان زیر سوال برده شد، بخصوص درمورد بخشی از این تفاهمنامه ها رضایت هر یک از کشورهای حوزه دریای خزر برای تقسیم قانونی آبهای دریای خزر و منابع دریا بستر این دریا لازم است.

 

بنابراین، به عنوان مثال فرستاده مخصوص ایران در مسئله دریای خزر  اعلام کرد که تفاهمنامه های دو جانبه و سه جانبه ای که توسط برخی از کشورهای حاشیه دریای خزر به امضا رسیده است تنها در صورتی قانونی خواهد بود که هر پنج کشور حوزه دریای خزر آنها را تایید کنند.

 

پس مخالفت راسخ ایران با این تفاهمنامه ها یک قرارداد دوگانه وجود دارد که این تفاهمنامه های تنها پروسه تصویب یک نظام حقوقی جامع برای دریای خزر را طولاتی و پیچیده می کند و به نقض تنها مبنای نظام حقوقی دریای خزر یعنی قراردادهای سالهای 1921 و 1940 بین ایران و اتحادیه جماهیر شوروی می انجامد.

 

ادعای اینکه این تفاهمنامه ها نظام قانونی درای خزر را وضع کرده است، موضع مقامات ایرانی این است که جمهوری اسلامی ایران هیچ تفاهمنامه دو جانبه ای را که مخالف ایران باشد نمی پذیرد. این دقیقا متضاد آن چیزی است که کشورهای شمالی حاشیه دریای خزر ترسیم کرده اند و تفاهمنامه های امضا شده بین خودشان را قانونی می دانند.

 

باوجود تفاسیر متضاد تفاهمنامه های دوجانبه و سه جانبه، هدف از این مقاله این است تا با ارائه چارچوبی بر پایه قوانین بین المللی برای بررسی و برآورد ارزش و نتیجه گیری پیامدهای نهایی قانونی با توجه به تفاهمنامه های جدید و قدیمی بپردازد. و به این سوالات پاسخ می دهد که آیا این تفاهمنامه ها مکمل یکدیگرند؟ با یکدیگر در تضادند؟ و یا ضمیمه یکدیگر هستند؟  

 

نظریه مکمل بودن این قراردادها توسط سیاستمداران روسی که از سیاست به دست آوردن مرحله ای حمایت می کردند دفاع می شود که به موجب آن با افزایش یا شاخه شاخه کردن تفاهمنامه ها به عنوان مثال بر روی ماهیگیری، استخراج منابع طبیعی، محیط زیست، رفت و آمد کشتی ها و تحقیقات علمی برای رسیدن به یک تفاهنمانه بر روی نظام حقوقی دریای خزر از دیگر کشورها پیشی بگیرند. هرچند این با آنچه که ایران و ترکمنستان به عنوان محموله پیشنهادی ارائه کرده بودند در تناقض بود. هرچند که بعدها روسیه با آغاز گفت و گو های دوجانبه به آذربایجان و قزاقستان بر روی مسئله خزر وضعیت را کمی بهبود بخشید.

 

ایران و آذربایجان گفت و گوهای دوجانبه ای را برروی موضوع مالکیت بحث برانگیز منابع نفتی جنوب دریای خزر آغاز کردند و درنشست گروه پنج کشور حوزه دریای خزر که در مسکو پایتخت روسیه برگزار شد ایران و ترکمنستان تصمیم گرفتند تا تردید و دو دلی خود درمورد تفاهمنامه پیشنهادی محیط زیست صرف نظر کنند و به این مسئله در ماه نوامبر سال 2003 در تهران بپردازند.

 

بدون شک، پیشرفت دیپلماتیک بر روی محیط زیست دریای خزر نقطه عطفی در بن بست بی سابقه مذاکرات به شمار می رود. با توجه به هر دو موضوع محیط زیستی دریای خزر که همانقدر که برای دریای خزر فاجعه ای به شمار می رفت تاثیرات زیادی نیز برروی پیش نویس کنفرانس حفاظت از محیط زیست دریای خزر در ابعاد بزرگترداشت. گروه های مذاکره کننده به طور ذهنی با یکدیگر نزدیک شدند و به دریای خزر به عنوان یک منطقه نگاه کردند. این قابل تصور است که این گام مثبت با افزایش همکاریهای چند جانبه بر روی محیط زیست دریای خزر می تواند تاثیر مثبتی برروی موضوع نظام حقوقی دریای خزر داشته باشد.

 

اما در حالیکه ارتباط موثری بین کنفرانس محیط زیست و و کنفرانس چند جانبه آینده برروی نظام حقوقی دریای خزر تا اندازه ای مبهم نیست و ممکن است که برخی فکر کنند که حتی این ارتباط بسیار آشکار است اما متاسفانه چنین چیزی بین تفاهمنامه های قدیمی و جدید که پیش از این به آنها اشاره شده بود وجود ندارد. یکی از مهم ترین سوالی که بخصوص از دیدگاه ایرانیان وجود دارد این است که آیا اختلافاتی که بین تفاهمنامه های جدید و قدیمی وجود دارد قابل حل شدن هستند یانه؟

 

تضادهای بین تفاهمنامه ها: موضوعی قابل حل؟

 

بررسی تفاهمنامه های اخیر دوجانبه و سه جانبه بین کشورهای شمالی دریای خزر درچارچوب قوانین بین المللی مدرن موجب می شود تا به نتایج کلیدی برسیم. اول اینکه، نظریه تفاهمنامه و یا عهدنامه های قراردادها و یا کنفرانس های آتی چند جانبه به صورت ضمنی و یا آشکارا در این قراردادها گنجانده شده است. به عنوان یک مثال خوب، قرارداد بین روسیه و قزاقستان بر روی مرزبندی دریای خزر، به طور آشکارایی هر گونه تفاهمنامه ای بر روی بهره برداری از منابع طبیعی دریای خزر را به تفاهمنامه آتی بر روی وضعیت حقوق دریای خزر موکول کرده است. این به تنهایی نشان می دهد که امضا کنندگان قراردادهای دوجانبه و سه جانبه نیز این تفاهمنامه ها را جایگزین نهایی برای یک نظام حقوقی نمی دانند.

 

دوم اینکه این به نوبه خود موجب می شود تا مسئله وضعیت حقوقی دائمی مطرح شود و آیا باید به این قراردادها به چشم یک قرارداد دائمی نگاه کرد و یا تنها با این دیدگاه به این قراردادها نگاه کنیم که اینها قراردادهایی هستند که درنبود یک نظام حقوقی جدید به وجود آمده اند؟ آنچه که موجب باور این تفاسیر می شود این است که اول و مهم تر از همه اینکه اهمیت و جنبه مرزبندیهای این قراردادها، این مفهوم را می رساند که این قراردادها کافی نیستند و باید در نهایت اصلاح شوند. بنابراین، در یک مرحله قانونی مبهم، این قراردادهای جدید با تفاهمنامه های قابل درک آتی در یک ستیز مجازی وارد می شوند.

 

سوم اینکه این قراردادها از طرف قوانین بین المللی اعتبار ندارند. نه به این دلیل که اینها قراردادهای جدید هستند بلکه به این دلیل که در این قراردادها تنها دو یا سه کشور حاشیه دریای خزر حضور دارند و این کافی نیست. در طرف دیگر، هیچ کدام از این قراردادها بند مغایرت را که به آنها نسبت به قراردادهای سالهای 1921 و 1940 الویت ببخشد را در خود جای نداده اند.

 

گرچه در بند 30 قانون تفاهمنامه ها که در کنفرانس وین در سال 1986 اشاره شده است به وابستگی متعاقب تفاهمنامه هایی که بر روی یک موضوع بسته می شوند. نبود هیچ بند مغایرت در این تفاهمنامه ها جای تعجب ندارد چرا که در این تفاهمنامه ها به طور ضمنی نیز به پایان تفاهمنامه های پیشین اشاره نشده است و حتی از پایان فعالیت امضا کنندگان قراردادهای پیشین حرفی به میان نیامده است. بنابراین ایران می تواند به امضا کنندگان تفاهمنامه های دوجانبه اجازه دهد تا نقش قانونی پیشین خود را اجرا کنند. در طرف دیگر، اگر با دیدگاه اماده سازی برای تغییرات به این تفاهمنامه ها نگاه کنیم این تفاهمنامه های دو جانبه به امضا کنندگان آن کمکی نمی کند. در راس این کشورها روسیه قرار دارد چرا که روسیه ناگزیر از اجرای تفاهمنامه های مربوط به اتحادیه جماهیر شوروی است که قراردادهای سالهای 1921 و 1940 را نیز شامل می شود. بنابراین با توجه به بند 30 کنفرانس وین، روسیه بیش از سه کشور شمالی دریای خزر موظف به پایبندی به قراردادهای سالهای 1921 و 1940 است.

 

دربند 30 قرارداد کنفرانس وین آمده است که:

زمانیکه اعضای تفاهمنامه پیشین در میان اعضای تفاهمنامه جدید حاضر نباشند... زمانیکه این تفاهمنامه ها هر دو کشور را در نظر داشته باشد آن تفاهمنامه ای رسمی است که حقوق هر دو طرف را در نظر داشته باشد.

 

با توجه به این، از آنجا که ایران از اینکه یکی از اعضای تفاهمنامه  مرزبندی دریای خزر باشد سرباز زده است و آن را آسیبی برای خود می داند، قانونی بودن این تفاهمنامه ها زیر سوال می رود. ایران به عنوان یکی از اعضای زخمی ، با عطف به مسوولیت های بین المللی اعضای خاطی می تواند روسیه و دیگر کشورهای حاشیه دریای خزر را به پیروی از نظام حقوقی پیشین مجبور کند.

 

با توجه به کنفرانس وین و دیگر منابع قوانین عمومی بین المللی، اصلاح یک نظام حقوقی  تا زمانی میسر است که حضور اعضای دیگر را تحت تاثیر قرار ندهد. بند 41 کنفرانس وین با تیتر" قرادادهایی که تغییر تفاهمنامه های چند جانبه بین اعضای قطعی" این مسئله را روشن می کند که در شرایط زیر باید مورد بررسی قرار بگیرد: نباید حضور دیگر اعضا و حق آنها را با توجه به تفاهمنامه و نعهدات کارآمد آنها تحت تاثیر قرار دهد. هر چند که در قراردادهای پیشین نیامده است که نمی توان قرار داد جدید را امضا کرد. در یک مرحله مبهم، قراردادهای سالهای 1921 و 1940 با بند 37 کنفرانس وین همخوانی دارند که در آن آمده است که:

 

هیچ چیزی در تفاهمنامه ها نباید مانع حضور کشورها برای تصویت، تصحیح، تهیه قراردادهای بین المللی شود.

 

تفاهمنامه جدید و قدیمی: نقاط تضاد

در واقعیت یک قرارداد جدید با قرارداد پیشین خود در تناقض است. برای شرح دقیق، قرارداد های سالهای 1921 و 1940 برای جلوگیری از هرگونه تقسیم اراضی دریای خزر است. گواه این اندیشه نامه های دیپلماتیک تبادل شده برای قرارداد 1940 است که در آنها از دریای خزر به عنوان دریای ایران و اتحادیه جماهیر شوروی نام برده شده است. اصل حوزه تسلط مشترک بر استفاده مشترک از نظام کشتی رانی است که در بند 2 تفاهمنامه 1921  و بند 12 تفاهمنامه 1940 آمده است.

 

روسیه و دیگر همسایگان شمالی دریای خزر مسئله تقسیم اراضی را به طور واضح بیان نمی کنند و در عوض در قراردادهای اخیر خود از حق دسترسی و استخراج منابع دریایی دریای خزر سخن به میان می آورند.

 

پیشنهاد روسیه برای توافق بر سر حوزه تسلط مشترک ناکامل تحت دستور العمل آبهای مشترک و تقسیم بستر دریا در مراحل سطحی به نظر راه حل مناسبی است برای خروج از تنگنای قانونی به وجود آمده با توجه به تضادهای تفاهمنامه جدید و قدیمی. هرچند مالکیت ارضی که در پشت این فرمول پنهان شده است،این پیشنهاد را بی معنی جلوه می دهد. تقسیم منابع دریای خزر از طرفی دیگرمسئله دیگری است که در نظام حقوقی از آن جلوگیری نشده است.

يکشنبه 22 مهر 1386  
+ نوشته شده در ساعت 17:41 توسط مندس رستگار |

 سهم زیر 20 درصد از خزر را نمی‌پذیریم

آفتاب ـ رییس گروه دوستی پارلمانی ایران و روسیه تصریح کرد: «جمهوری اسلامی سهم زیر 20 درصد را در تعیین رژیم حقوقی دریای خزر نخواهد پذیرفت.»

کاظم جلالی در گفت و گو با خبرنگار سیاسی آفتاب با اشاره به اینکه مذاکران اخیر در خصوص دریای خزر ادامه و استمرار سیاست‌های جمهوری اسلامی از گذشته تا امروز بوده و هست اظهار داشت:«جمهوری اسلامی در اصل به دنبال دستیابی به اجماع است. تعیین رژیم حقوقی دریای خزر کار دفعی و آنی نیست و کاری است زمانبر و مدت‌دار. اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای خزر که به زودی در تهران برگزار می‌شود نیز قرار بود پیش از این برگزار شود اما برگزاری آن مدتی به تاحیر افتاده است.»

مخبر کمیسیون امنیت ملی و سیاست حارجی مجلس هدف جمهوری اسلامی را دستیابی به اجماع در میان کشورهای حاشیه دریای مازندران عنوان و اضافه کرد: «برگزاری اجلاس سران در این موقعیت به گمان من یک موفقیت برای جمهوری اسلامی است. چرا که برخی از کشورها می‌کوشند در فضای بین المللی اینگونه القا کنند که جمهوری اسلامی در انزوا قرار گرفته است و برگزاری این اجلاس علاوه بر آنکه عدم صحت این مدعا را اثبات می‌کند از سوی دیگر بسیار موثر و مفید خواهد بود.»

وی به همزمانی این مباحث و این اجلاس با اوج درگیری های دیپلماتیک ایالات متحده آمریکا و جمهوری روسیه اشاره کرد و افزود:«برگزاری این اجلاس یک گام به پیش است. در این اجلاس سران کشورهای مهم همسایه از جمله ولادیمیر پوتین حضور می‌یابند و در این شرایط احتلاف میان دو کشور روسیه و آمریکا می توان به برداشتن گام‌های مهم و مفید در بحث دریای خزر امیدوار بود.»

رییس گروه دوستی پارلمانی ایران و روسیه در ادامه با تاکید بر اینکه جمهوری اسلامی به دنبال تقسیم عادلانه دریای خزر است گفت:«تدوین رژیم حقوقی دریای خزر دوران‌های متفاوتی را پشت سر گذاشته است. در ابتدا جمهوری اسلامی به دنبال رژیم مشاع درای خزر بود و روسیه و ترکمنستان نیز از این موضع حمایت می‌کردند. از سویی آذربایجان و قزاقستان بحث تقسیم دریای خزر را مطرح کردند و به تدریج روسیه نیز به متمایل به موضع تقسیم شد. در این شرایط جمهوری اسلامی اعلام کرد که با بحث رژیم تقسیم به شرطی حمایت خواهد کرد که عادلانه صورت گیرد.»

وی تاکید کرد:«حداقل سهم ایران از دریای خزر 20 درصد است. در آن زمان عده ای می گفتند که خط آستارا ـ‌حسیتقلی خان سهم ایران است. اما ایران این امر را نپذیرفت و روی 20 درصد به عنوان حق حداقلی تاکید کرد. آنچه اکنون تعقیب می‌شود نیز همین 20 درصد است که امیدواریم محقق شود. تا امروز که بحث جدیدی در این زمینه مطرح نشده است.»



جلالی در پاسخ به این سوال که ایا در صورت پیشنهادهای جدید در زمینه سهم ایران تا حد زیر 20 درصد ایران چه موضعی را اتخاذ خواهد کرد تصریح کرد:«جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده است که سهم زیر 20 درصد را در خزر نخواهد پذیرفت و اکنون نیز بحث‌هایی نظیر بحث‌های 11 درصد و ... مطرح نیست. به عبارتی بحث زیر 17 درصد در رژیم حقوقی دریای خزر مطرح نبوده است. با این همه ما به دنبال تحصیل سهم 20 درصدی خود از خزر هستیم.»
مخبر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در پایان بار دیگر برگزاری اجلاس سران کشورهای حاشیه خزر در تهران را گامی مثبت و رو به پیش حواند و بر مفید و موثر بودن موضع ایران در این زمینه تاکید کرد

+ نوشته شده در ساعت 17:35 توسط مندس رستگار |

 
دریغ است ایران که ویران شود